فرشته کوچولوی منفرشته کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

یه انتظار شیرین دیگه

هفده ماهگیت مبارک

امیرحسین در حال بازی کردن مثلا هر وقت میخوام ازت عکس بگیرم همش چشاتو میبندی مثلا داری چشمک میزنی جیگر مامان الهی دورت بگردم م م م ای جانم قلقلیه مامان در حال ساز دهنی زدن این ساز دهنی که دستته مال بچگی های باباست که تا الان نگهش داشته حسابی قدمت داره همین که غذات تموم میشه باید فوری از تو صندلی غذات درت بیاریم وگرنه اینطوری گریه میکنی دیگه نمیخوام ازم عکس بگیری همیشه موقع عوض کردن پوشکت وقتی میام بغلت کنم فرار میکنی میری زیر صندلی قایم میشی باید بیام دنبالت از زیرصندلی درت بیارم  اینجام یکی از اون موقع هاست ...
21 اسفند 1393

شانزدهمین ماهگردت مبارک

سلام به گل پسر مامان که دیگه الان آقایی شده واسه خودش قربونش برم  حرف زدنت خیلی پیشرفت نداشته جینگول مامان هنوزم دایره ی لغاتت در حد بابا-دد-آبه گاهی-ماما که تازه میگی و چقدم شیرینه برام وقتی صدای ما ما گفتنت و میشنوم و اه که اینو وقتی خیلی اذیت میکنی ما میگیم اه تو ام سریع تکرارش میکنی خیلی جیغ میزنی مامان انقد که مجبور شدم یه مشاوره برم واقعا بعضی وقتا جیغ کشیدنات آزار دهندست با تمام وجود جیغ میکشی تحمل میکنم ولی به سختی همه چیز و خیلی خوب میفهمی هر کاری میکنیم انقد با دقت بهش توجه میکنی و انجامش میدی که گاهی اوقات خودمون میمونیم چه جوری یاد گرفتی البته بماند که چند بارم سوتی دادم و جنابعالیم سریع یاد گرفتی و ...
24 دی 1393

چهاردهمین و پانزدهمین ماهگرد

سلام سلام به جینگول خان مامان ببخشید که انقد دیر دارم برات آپ میکنم میبینی چه مامان تنبلی داری هر وقت میخواستم بیام برات آپ کنم حوصلم نمیومد هی میگفتم فردا ولی قول میدم دیگه از این به بعد به موقع وبلاگت و به روز کنم گل پسر مامان دو ماه دیگه بزرگتر شدی این روزا فقط دلمون و میبری با شیرین کاریات اگه چند ساعت نبینمت دلم برات یه ذره میشه  خیلی تو این پست چیزی نمیخوام بنویسم امسال دومین شب یلدایی بود که کنارمون بودی ولی من بازم عکس ننداختم ازت ایشاالله سالی دیگه  میخوامت هوار تا ت ا ت ات ا ت ا ...
24 دی 1393

دومین عاشورا

                                            السلام علی الحسین                                                         وعلى علی بن الحسین                                &nbs...
16 آبان 1393

سیزدهمین ماهگردت مبارک عزیزم

چه قدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که برای اولین بار با دستام لپای نرمت و نوازش میکردم و اصلا باورم نمیشد که خدا یکی از فرشته های نازش و برامون فرستاده چه لحظه ای بود هم پر از استرس هم پر از هیجان هم شیرین هم غیر قابل توصیف مرور خاطره ی روز تولدت هنوزم برام مثه یه رویا میمونه هنوزم وقتی که تو خواب ناز بهت نگاه میکنم باورم نمیشه ................... از وقتی که اومدی وجود پاکت برامون چیزی نبوده جز برکت و شادی و آرامش دیگه الان لحظه لحظه های زندگیمون با بودن در کنار تو معنی پیدا میکنه . این سیزده ماهی که در کنار هم بودیم زود گذشت با همه ی شیرینی ها و تلخی ها و سختی هاش بودنت در کنارمون ک...
21 مهر 1393

** تولــــــــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارک **

                                                                                        سالگیت مبارک جینگول طلای مامان              امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لح...
28 شهريور 1393

آخرین ماهگردت مبارک

           سلام به پسر عسلی این روزای مامان که دیگه واقعا واسه خودش یه شیطون جیگر شیرین خوردنی شده روزی که آش دندونیت و پختیم شبش شروع کردی به چهار دست و پا رفتن چند روز اولش مسافت خیلی کمی   میرفتی و میشستی تا بالاخره واسه خودت حرفه ای شدی البته چون با راه رفتنت همزمان شده بود بیشتر  دوست داشتی راه بری ولی دیگه الان هم راه میری هم چهار دست و پا البته هنوز تو راه رفتن خوب مسلط نشدی چند قدم میری یه دفعه میفتی زمین الهی بگردم مامانی انقد خوردی زمین که دیگه برات باسن و کله نمونده تا دلت بخواد شیطون شدی تمام خونه رو زیر و رو میکنی به محض اینکه از خواب بیدار میشی  ...
28 مرداد 1393

پایان 10 ماهگی و رویش اولین مرواریدت

                                                                                     10 ماهگیت مبارک گل پسرنانازم     جینگول نانازم خیلی زود 10 ماهگیتم به پایان رسید و شما وارد آخرین ماه از اولین سال زندگیت شدی لحظه ها خیلی زود میگذرن و هر بار شما وارد یه مرحله ی جدید از فصل زندگیت میشی هر روز یه چیز تازه...
7 مرداد 1393

اولین شب قدر

بازم سلام جینگیل نمکیه خودم این پست و دارم زمانی برات مینویسم که هجده روز از ماه مبارک رمضان سپری شده و ما در آستانه ی اولین شب قدر یعنی شب ضربت خوردن امام علی(ع) هستیم تو یکی از این شبها سرنوشت مون برای یک سال آینده رقم خواهد خورد از خدای مهربونم میخوام که سرنوشت همه مون رو اونطور که مصلحتمون هست رقم بزنه برای  عزیزانم از صمیم قلبم دعا میکنم همینطور برای همسر و پسر عزیزم  امیدوارم سهمتون در این شبهای عزیز تقدیری نیکو - پراز برکت و نور باشه.آمین پارسال تو این شبا وقتی میرفتم مراسم شبهای قدر اولین دعام این بود که به موقع و صحیح و سالم بیای تو بغلم خدا هم ما رو لایق دونست و یکی ...
25 تير 1393

زرد زخم

 جینگیلیه مامان الان تو خواب نازی منم از فرصت استفاده کردم زودی اومدم  آخه خداییش وقت نمیکنم ماشاالله پسمل مامان شیطونی نمیشه ازت غافل شد اصلا یه لحظه تنها نمیمونی همش باید کنارت باشیم وگرنه جیغ و داد و گریه رو سر میدی تو چند روز گذشته همش در حال دکتر رفتن و آزمایش گرفتن ازت بودیم روی شکمت به اندازه ی کف دست زخم شده بود و پوست پوست خیلی ناجور شده بود اولش به اندازه ی یه عدس پوست شکمت کنده شده بود منم فکر کردم خودت با ناخنت خراش انداختی که حالا پوستش کنده شده ولی توی دو سه روز سمت راست شکمت زخمش بیشتر و بیشتر شد بعد هی تاول میزد یواش یواش دستاتو کمرت و یه کم از پاتم زخم و پوست پوست شد با بابایی رفتی پیش متخصص...
5 تير 1393